عَـــطْـــر
|
|
 به عکس ساده اش نگاه می کنم . ایستاده ، بی قید و جست
چشم می بندم . عطرش مثل حباب های کوچکی می آیند
میان آن همه خاطرات معمولی ، لحظه ای جان می گیرم
من حاضرم ادعا کنم عطرها صاحب سبز ترین خاطره های طبیعی اند
حالا لحظه ای مانده است میان گذشته های دور
گذشته هایی که نه می آیند و نه می میرند و هیچ وقت عادی نمی شوند
از من بپرسی می گویم در این عکس به من علاقه مند بودی
و عطر آن روزت عطر رودربایستی و عشق بود
هرگز آن روز را از من نگیر
نظرات شما عزیزان:
|
|
[+]
نوشته شده توسط یه دوست در 9:40 PM |
| |